شیخ صنعان کیست و چه می خواهد؟

شیخ صنعان از ظاهر و ظلمات جهل(حجاز) سفرها کرد تا جلوه های الهی را در سرزمین رموز و آگاهیها(روم) مشاهده نمود. آنگاه که خود را از عشق و آگاهی سرشار دید دریافت که باید برگردد و ظاهر و خلق را نیز با خود همراه کند از آن پس رندی شد کامل. اما شیخ یک گام بیش نداشت که به مقام خلافت و ولایت برسد و او رسید؛ رسید تا دست همه را بگیرد و به قاف کمال برساند.

حالا این هدهد خوش سخن الگویی شد برای مرغان در سفر. 

و چه زیباست ادراک چنین مقامی و او نشان داد که می توان صنعان شد الگو شد.

مشکل فقط نقش ماست

اصول استراتژیک رهروی

 
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مرداد 1391 ساعت 11:55 شماره پست: 30

در خیلی از تجمع ها، محافل و …، هدف وسیله را توجیه می کند؛ اما در مجموعه ما، هدف وسیله را توجیه نمی کند. اینجا در این مجموعه، محوریتی هست که همه کار، در جهت نزدیکی به هدفي عالی است؛ اما به شرطها و شروطها: عضوی در مجموعه رانده نشود، جدا نشود و رنجیده نشود. اگر قرار باشد اتفاقی بیافتد که رنجشي ايجاد شود، این کار ارزشش را نداشته است. مهم این است که ما بر حسب اتفاق دور هم جمع نشده ایم: «من تو را آسان نیاوردم به دست» موجودیت ما با تن واحده است. سال ها دویدیم و ماحصلش شده وجود مبارک تک تک دوستانی که اینجا تشریف دارند و همه آزمایشات درخشانی روی این ماجرا داشته اند.

اما دو عاشق که با هم برخورد می کنند نباید اختلاف سلیقه ها، عشق ما را تحت الشعاع قرار دهد. ما عاشق هستیم و اختلاف سلیقه امری طبیعی است. بین همه انسان ها وجود دارد ولی عشق سر جای خودش باقی است. اگر قرار باشد آن عشق به خطر بیافتد هیچ چیزی ارزش ندارد. اگر قرار باشد یک سری عاقل دور هم جمع شوند، می شود عین خیلی های دیگر که تا کمر تعظیم می کنند به خاطر منافع. وحدت ظاهری در مؤسسات بیرون خیلی زیاد است و همه قربان صدقه هم می روند ولی منافع که برداشته می شود، چیزی باقی نمی ماند. اما اینجا هیچ منافعی وجود ندارد. اگر به هم سلام می گوییم، دست مایه اش عشق است. اصل را به خطر نیاندازیم. این اصول تحت هیچ شرایطی نباید به خطر بیافتد. اگر به خطر بیافتد فدای عقل می شویم.

روابط در جریانات معرفتی با جریانات عقلانی در عمل تفاوت پیدا می کند. تشکیلاتی که می خواهد کار ایثارگرانه انجام دهد، خیلی تفاوت پیدا می کند. در این سیستم توبیخ و تشویق و … نداریم. بنابراین تجربه روی این سیستم ها زیاد نیست و معمولا آنچه که هست سیستم های کلاسیک است که بر اساس منافع است، حرکت تا جایی است که منافع به خطر نیافتد. ما اینطور نیستیم.

پس یک اصلی را بین خودمان بگذاریم و بر این اصل وفادار باشیم. حال که همه مان عاشقیم، جمع مان هم باید عشق بزرگی را ارائه دهد. زمانی می توانیم کاری کنیم که راهبردی و راهگشا باشد که خودمان خللی بر جمع مان وارد نباشد. بین خودمان هم هر اختلاف نظری هست بیرون این در کسی با خبر نشود. اختلاف نظر طبیعی است. این طرف در یک ماجرا است و آن طرف یک ماجرا. این طرف در، اختلاف سلیقه به اضافه وحدت است، اما آن طرف فقط وحدت است.

پس پیشنهاد مقدماتی من این است که ما چند اصل را بین خودمان بگذاریم و بر آن بیعت ببندیم با این امید که این بیعت از ما به بعدی و بعدی و بعدی انتقال یابد. امروز ما هستیم و محفل ما محفل عشق است اما نمی دانیم که بعد از ما چگونه خواهد بود. اصولی را بگذاریم که بعد از ما تداوم یابد و درگیریهای شخصیتی در جمع ما نباشد. در اين جمع درگیری شخصیتی جایگاه ندارد. دیر یا زود درگیری که با بحث شخصیتی همراه باشد منجر به دست به یقه شدن و پاشیده شدن می شود. چون با یک درگیری، ناگهان جمع دو گروه می شود و شیطان پرچمش را می زند و تمام. کثرت که حاکم شد دیگر رد پای شیطان است. به محض اینکه در جمعی کثرت آمد یعنی شیطان آمد و فاتحه آن جمع خوانده است. دیر یا زود.

روز اول در بهشت ناآگاهی بودیم و نمی دانستیم چه می شود؛ که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها… ما آرمانها و ایده آل هایی داشتیم؛ امروز که حرکت کردیم می بینیم که: دام سخت است مگر یار شود لطف خدا…


بسم الله الرحمن الرحيم

در خیلی از تجمع ها، محافل و …، هدف وسیله را توجیه می کند؛ اما در مجموعه ما، هدف وسیله را توجیه نمی کند. اینجا در این مجموعه، محوریتی هست که همه کار، در جهت نزدیکی به هدفي عالی است؛ اما به شرطها و شروطها: عضوی در مجموعه رانده نشود، جدا نشود و رنجیده نشود. اگر قرار باشد اتفاقی بیافتد که رنجشي ايجاد شود، این کار ارزشش را نداشته است. مهم این است که ما بر حسب اتفاق دور هم جمع نشده ایم: «من تو را آسان نیاوردم به دست» موجودیت ما با تن واحده است. سال ها دویدیم و ماحصلش شده وجود مبارک تک تک دوستانی که اینجا تشریف دارند و همه آزمایشات درخشانی روی این ماجرا داشته اند.

اما دو عاشق که با هم برخورد می کنند نباید اختلاف سلیقه ها، عشق ما را تحت الشعاع قرار دهد. ما عاشق هستیم و اختلاف سلیقه امری طبیعی است. بین همه انسان ها وجود دارد ولی عشق سر جای خودش باقی است. اگر قرار باشد آن عشق به خطر بیافتد هیچ چیزی ارزش ندارد. اگر قرار باشد یک سری عاقل دور هم جمع شوند، می شود عین خیلی های دیگر که تا کمر تعظیم می کنند به خاطر منافع. وحدت ظاهری در مؤسسات بیرون خیلی زیاد است و همه قربان صدقه هم می روند ولی منافع که برداشته می شود، چیزی باقی نمی ماند. اما اینجا هیچ منافعی وجود ندارد. اگر به هم سلام می گوییم، دست مایه اش عشق است. اصل را به خطر نیاندازیم. این اصول تحت هیچ شرایطی نباید به خطر بیافتد. اگر به خطر بیافتد فدای عقل می شویم.

روابط در جریانات معرفتی با جریانات عقلانی در عمل تفاوت پیدا می کند. تشکیلاتی که می خواهد کار ایثارگرانه انجام دهد، خیلی تفاوت پیدا می کند. در این سیستم توبیخ و تشویق و … نداریم. بنابراین تجربه روی این سیستم ها زیاد نیست و معمولا آنچه که هست سیستم های کلاسیک است که بر اساس منافع است، حرکت تا جایی است که منافع به خطر نیافتد. ما اینطور نیستیم.

پس یک اصلی را بین خودمان بگذاریم و بر این اصل وفادار باشیم. حال که همه مان عاشقیم، جمع مان هم باید عشق بزرگی را ارائه دهد. زمانی می توانیم کاری کنیم که راهبردی و راهگشا باشد که خودمان خللی بر جمع مان وارد نباشد. بین خودمان هم هر اختلاف نظری هست بیرون این در کسی با خبر نشود. اختلاف نظر طبیعی است. این طرف در یک ماجرا است و آن طرف یک ماجرا. این طرف در، اختلاف سلیقه به اضافه وحدت است، اما آن طرف فقط وحدت است.

پس پیشنهاد مقدماتی من این است که ما چند اصل را بین خودمان بگذاریم و بر آن بیعت ببندیم با این امید که این بیعت از ما به بعدی و بعدی و بعدی انتقال یابد. امروز ما هستیم و محفل ما محفل عشق است اما نمی دانیم که بعد از ما چگونه خواهد بود. اصولی را بگذاریم که بعد از ما تداوم یابد و درگیری های شخصیتی در جمع ما نباشد. در اين جمع درگیری شخصیتی جایگاه ندارد. دیر یا زود درگیری که با بحث شخصیتی همراه باشد منجر به دست به یقه شدن و پاشیده شدن می شود. چون با یک درگیری، ناگهان جمع دو گروه می شود و شیطان پرچمش را می زند و تمام.کثرت که حاکم شد دیگر رد پای شیطان است. به محض اینکه در جمعی کثرت آمد یعنی شیطان آمد و فاتحه آن جمع خوانده است. دیر یا زود.

روز اول در بهشت ناآگاهی بودیم و نمی دانستیم چه می شود؛ که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها … ما آرمانها و ایده آل هایی داشتیم؛ امروز که حرکت کردیم می بینیم که: دام سخت است مگر یار شود لطف خدا…

این اصول مقدماتی را با هم جمع بندی کنیم:

اصول استراتژیک رهروی:

۱- حفظ وحدت: یا همه یا هیچکس، استحکام دژ و ضربه ناپذیری. هر کاری ولو کار مهمی باشد ولی در جمع ما کثرت ایجاد کند به درد نمی خورد: استحکام این دژ اولويت دارد.

۲- اجتناب از درگیری شخصیتی علیرغم اختلاف سلیقه: طبیعی است که هرجا دو نفر در کنار هم قرار می گیرند، دو جور سلیقه، اختلاف نظر و … به وجود مي آيد. اما در یک جمع می تواند چندین اختلاف سلیقه باشد، ولي وحدت سر جایش بماند.

۳- احترام به علایق و و سلایق

۴- حفظ امانت و رازداری نسبت به یکدیگر و مجموعه و اصول

۵- اصل برائت جمعی: هیچ کس در مظان اتهامی نیست

۶- اجتناب از ارزیابی دیگران و معطوف داشتن تمام حبّ به فعالیت های خود (اصل نگاه به خود) و پرهیز از ریزبینی در کار دیگران: هرکس نظاره گر کار خودش باشد. از نظاره کردن کار دیگری بپرهیزیم. این ایجاد درگیری مي کند و موجب از بین رفتن استحکام دژ می شود و دوستی خاله خرسه می شود! آمده است که حبّ بیش از حد را پیاده کند و آمده ابرویش را درست کند چشمش را هم کور کرده است. هرکس حبّش را محدود به تفسیر کار خودش بکند مگر جایی که نیاز به مداخله است. این قانون است که دو نفر جمع شوند این از آن عیب می گوید و آن از این عیب می گوید. اما: هر که بی هنر افتد نظر به عیب کند! من جای تأسفم اینجاست که اگر در این مجموعه این مساله پیش بیاید … به این مجموعه این برچسب بیهنری نمی چسبد. البته من اینها را از حبّ میدانم.

ما برای وصل کردن آمدیم               نی برای فصل کردن آمدیم

 

۷- اصالت خودجوش بودن و ذوقی بودن عملکرد افراد مجموعه: مشکلات احتمالی می تواند از این حبّ بیش از حد باشد.

۸- ترک هر عملی که به اصول خدشه وارد کند و سبب کثرت زایی گردد: هیچکس کار دیگران را تجزیه و تحلیل نکند.

۹- اصل عدم فشار به یکدیگر و عدم مؤاخذه، عدم تشویق و تنبیه، حذف عامل کنترل: فشار در مجموعه خودجوش معنی ندارد. کسی نباید بالا سر کسی باشد، کسی نباید از کسی کار بخواهد.چرا که افراد دچار دلزدگی و جدا شدن و … مي شوند. من اطمینان می دهم که این کارها ارزش آن را ندارد که کسی از مجموعه جدا شود … . یکی از قویترین مشکلات، ارزیابی دیگران از نظر وفاداری و دلسوزی به مجموعه از دیدگاه من است. این کثرتزا است.

گرچه تفسیر زبان روشنگر است         لیک عشق بی زبان روشنتر است

عقل است که عشق را تفسیر می کند. پس مجموعه ما یک مجموعه عشقی و معرفتی است که چیزی بیش از منافع را دنبال می کند. حال کار ما که عشق است، مگر می شود عشق را محاکمه کرد؟! مواخذه و محاکمه معنی نمی دهد. سوال و جواب معنی نمی دهد. چرا دیر یا زود آمدی یا … معنی نمی دهد. چارچوب این مجموعه با چارجوب های کلاسیک متفاوت است. یک مجموعه خودجوش است. عقل می آید میگوید کمیته ایکس چه می خواهد بکند؟ کمیته ایکس اگر می خواهد عشقش را بروز دهد در این شاخه حرکت مي کند. باز نه توبیخ است و نه مؤاخذه! این مجموعه، مجموعه اي خود جوش است و اگر قرار باشد به شکوفایی برسد باید آن ذهن بی ذهنی و عدم فشار بر آن حاکم باشد و کسی احساس فشار نکند؛ کسی احساس نکند که در منگنه قرار گرفته است. ما برای این شکوفایی نیاز به آن ذهن باز داریم. اين در واقع حذف عامل کنترل است. هرکس کاری در این مجموعه انجام دهد برخاسته از عشق است. بنابراین یک انگیزه می تواند باشد و آن همین عشق است و لزومی ندارد کسی کسی را کنترل کند. کنترل نکنیم خیلی از مشکلات که در آینده می تواند پیش بیاید از بین می رود. کنترل که می کنیم قیاس پیش می آید.

در این مجموعه چیزی به نام دستور وجود ندارد نیاز و رفع نیاز است. ببینید یک موضوع این است که ما وحدت مان را حفظ کرده ایم. حالا یک نفر طرحی را آورده است که از نظر من اشکال فنی دارد. بحث اشکال فنی یعنی دو دو تا چهارتا. در جمع معلوم می شود که این نظر، نظر درستی است یا نه. ما اینها را با هم قاطی نکنیم. بحث فنی با تهاجم شخصیتی دو بحث جداگانه است. شخصیت ما شخصیت واحده تلقی مي شود از این لحظه به بعد. مباحث ما از شخصیتمان مجزا است. ما مشکلمان این است که من شخصیت شما را مخاطب قرار می دهم یا ایده شما را؟! همه ما ممکن است این را احساس کنیم. بحث ترور شخصیتی است یا تعامل سلیقه ها و ایده هاست؟! نحوه ارائه ما یک هنری است که این هنر کارش این است که بدون اینکه شخصیت را مورد اصابت قرار دهد، حرفش را ارائه کند. در واقع بايد به یک هنر عرضه تجهیز شویم.

مباحثه، مناظره، تبادل افکار و راهیابی همه روی پله عقل است. ما که روی پله عشق نمی توانیم راه حل پیدا کنیم؛ راه حل عقل می خواهد. مذاکره، مناقشه، مجادله و … عقل می خواهد. منظور از پله عشق، پشت صحنه وجودی است. بنابراین، اصل همه کس یا هیچ کس را اگر هیچ وقت از نظر دور نکنیم، متوجه می شویم که هیچ کسی در این مجموعه زیادی نیست. این که دوستیمان و وحدتمان را حفظ کنیم این خودش بالاترین ارزش است. ما بیاییم خدمتی کنیم و هزاران نفر را دلسرد کنیم! حالا بگوییم ما پروپوزال و … داده ایم و …؛ می گویند: نه! یعنی چیزهایی می چربد به چیزهای دیگر.

۱۰- اولویت حیات بخشی: همدلی جمعی نسبت به فعالیتها و خروجیها: این تجمع ما برای این مجموعه حیات بخش است. خود تجمع ما حیات بخش است. خروجی ما در وهله بعدی است ولی اگر بیرون بدانند وحدت، همبستگی و … است خودش حیاتبخش است.

۱۱- اصل احترام به انسانیت و جلب رضایت همه: اصل اول در مدیریت، احترام به انسانیت است. در کار، بحث تشعشع مثبت خیلی اهمیت دارد. قدیم یک اعتقادی داشتند مبنی بر جلب رضایت. ما حصل کار باید به یک تشعشع مثبت ختم شود. اگر به معراج و کائنات برویم و دلی شکسته شود و کثرتی اتفاق افتد و جدایی باشد، ارزشی ندارد!

۱۲- ماحصل همه فعالیت ها باید به تشعشع مثبت ختم شود.

۱۳- اصل مجاهده در رعایت اصول: پشت صحنه عشق است و روی صحنه عقل است. نمی آیند که ما را بردارند و بگذارند آنجا… برای راه خدا داریم تلاش می کنیم؛ بحث «فجاهدوا» گردنمان هست و این "جاهدوا" باید باشد.

۱۴- اصل عاشقی: روغنکاری این سیستم عشق است. اگر به سمت عقل بیاید، خشک می شود و گریپاژ می کند. ما می خواهیم یک موقع دچار رابطه های خشک نشویم و یادمان نرود که خمیر مایه این ماجراها عشق است و درگیر روابط بروکراسی نشویم که از این منظر، دلی شکسته شود، اتفاقی بیافتد و نارضایتی پیش بیاید؛ آن ارزش ندارد و به هر چیزی برسیم فایده ای ندارد.

***

رسیدن به این اصول بحث «ادعونی» است. بار اول را من اختیار کردم ولی بعد از آن جاری می​شود و می بینم که انگار باید همین​جور باشد و عادی می​شود و غیر از این نمی شد که باشد. انگار از روز ازل من همینجوری فکر میکردم. اینجاست که آن شرح صدری رخ می دهد و … وقتی تصمیم به همدلی می گیریم در قدم اول ممکن است کمی دشوار به نظر بیاید. ولی یک قدم این طرف هزار قدم از آن طرف اتفاق می افتد.

یک قدم ——–> هزار قدم از آسمان: بحث ادعونی

بحث زمینی خاص است. بحثهای خودش را دارد. همین که من می خواهم با فردي خوب برخورد کنم، باید قدم اول را برداریم می بینیم قدمهای بعدی آسانتر و آسانتر می شود. حال اگر مادر دوم هم می آید و می گوید رویش زیاد می شود، بدعادت می شود و …، نمیدهم، دفعه بعد میبینم سختتر و !سختتر و … بار آخر وقتی می خواهم بدهم میبینم انگار می خواهم قسمتی از جانم را بدهم. قدم اول ادعونی، اختیار است. ما باید تک تکمان برای این مساله تصمیم بگیریم و برای حضورمان انگیزه متعالی را ساپورت قرار دهیم. من مطمئنم که این بحث پیشگیری کننده ممکن است انحراف از مسیر داشته باشد و این اجتناب ناپذیر است.

من فقط امیدم این است که انشاالله من بعد که باز همدیگر را می بینیمبرای این همدلی و برای این حرکت بار دیگر و از نو آماده شده باشیم و دوستانی کهبرای این ماجرا آماده اند بیعت شان را اعلامکنندمی خواهیم با هم، هم پیمان شویم و اگر درگذشته مشکلی هم بوده، همه چیز گذشته را نادیده بگیریم و هم پیمان شویم برای وحدتفیمابینماناساس و شالوده این بخش از قضیه ایناست که با هم، همپیمان شویم.

جلسه مورخ ۲۶ مهر ۱۳۸۸،ساعت ۴ بعد از ظهر

به نقل از:

http://mataherispeech.blog.com/2012/05/19/%d8%a7%d8%b5%d9%88%d9%84-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d8%aa%da%98%db%8c%da%a9-%d8%b1%d9%87%d8%b1%d9%88%db%8c-%d8%b3%d8%ae%d9%86%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%af-%d8%b7%d8%a7/

 

غلام شمس و قمرم عبدالرحمان ام

آیا جایز است با جن ارتباط برقرار کنیم؟

مرا کیفیت چشم تو کافی است

مرا کیفیت چشم تو کافی است

ریاضتکش به بادامی بسازه 

متن اعلامیه جهانی حقوق بشر[ویرایش]

مقدمه[ویرایش]

از آنجا که بازشناسی حرمت ذاتی آدمی و حقوق برابر و سلب ناپذیر تمامی اعضای خانوادهٔ بشری بنیان آزادی، عدالت و صلح... در جهان است،

از آنجا که بی اعتنایی و تحقیر حقوق انسان به انجام کارهای وحشیانه انجامیده به طوری که وجدان آدمی را در رنج افکنده است، و پدید آمدن جهانی که در آن تمامی ابناء بشر از آزادی بیان و عقیده برخوردار باشند و به رهایی از هراس و نیازمندی رسند، به مثابه عالیترین آرزوی همگی انسانها اعلام شده است،

از آنجا که بایسته است تا آدمی، به عنوان آخرین راهکار، ناگزیر از شوریدن علیه بیدادگری و ستمکاری نباشد، به پاسداری حقوق بشر از راه حاکمیت قانون همت گمارد،

از آنجا که بایسته است تا روابط دوستانه بین ملتها گسترش یابد،

ادامه نوشته

لعن و لعنت در قرآن کریم

لعن(لعنت) در قرآن کریم (1)
نوشته شده در جمعه نوزدهم اسفند 1390 ساعت 19:55 شماره پست: 183

وَ قَالُوا قُلُوبُنَا غُلْفٌ بَلْ لَعَنَهُمُ اللَّهُ بِكُفْرِهِمْ فَقَلِيلًا مَا يُؤْمِنُونَ (بقره2/88) وَ لَمَّا جَاءَهُمْ كِتَابٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُصَدِّقٌ لِمَا مَعَهُمْ وَ كَانُوا مِنْ قَبْلُ يَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذِينَ كَفَرُوا فَلَمَّا جَاءَهُمْ مَا عَرَفُوا كَفَرُوا بهِ فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الْكَافِرِينَ (89) بئْسَمَا اشْتَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ أَنْ يَكْفُرُوا بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ بَغْيًا أَنْ يُنَزِّلَ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ عَلَى مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ فَبَاءُوا بِغَضَبٍ عَلَى غَضَبٍ وَ لِلْكَافِرِينَ عَذَابٌ مُهِينٌ. (بقره2/90)

إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَا أَنْزَلْنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَالْهُدَى مِنْ بَعْدِ مَا بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِي الْكِتَابِ أُولَئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَيَلْعَنُهُمُ اللاَّعِنُونَ (159) إِلَّا الَّذِينَ تَابُوا وَ أَصْلَحُوا وَ بَيَّنُوا فَأُولَئِكَ أَتُوبُ عَلَيْهِمْ وَ أَنَا التَّوَّابُ الرَّحِيمُ (160) إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَمَاتُوا وَ هُمْ كُفَّارٌ أُولَئِكَ عَلَيْهِمْ لَعْنَةُ اللَّهِ وَ الْمَلَائِكَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِينَ (161) خَالِدِينَ فِيهَا لَا يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذَابُ وَلَا هُمْ يُنْظَرُونَ (بقره2/162)


فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَ نِسَاءَنَا وَ نِسَاءَكُمْ وَ أَنْفُسَنَا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَةَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ (آل عمران3/61) ... كَيْفَ يَهْدِي اللَّهُ قَوْمًا كَفَرُوا بَعْدَ إِيمَانِهِمْ وَ شَهِدُوا أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ وَ جَاءَهُمُ الْبَيِّنَاتُ وَ اللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ (86) أُولَئِكَ جَزَاؤُهُمْ أَنَّ عَلَيْهِمْ لَعْنَةَ اللَّهِ وَالْمَلَائِكَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ (87) خَالِدِينَ فِيهَا لَا يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذَابُ وَ لَا هُمْ يُنْظَرُونَ (88) إِلَّا الَّذِينَ تَابُوا مِنْ بَعْدِ ذَلِكَ وَ أَصْلَحُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ (آل عمران3/89)

مِنَ الَّذِينَ هَادُوا يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَوَاضِعِهِ وَيَقُولُونَ سَمِعْنَا وَعَصَيْنَا وَاسْمَعْ غَيْرَ مُسْمَعٍ وَرَاعِنَا لَيًّا بِأَلْسِنَتِهِمْ وَطَعْنًا فِي الدِّينِ وَلَوْ أَنَّهُمْ قَالُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا وَاسْمَعْ وَانْظُرْنَا لَكَانَ خَيْرًا لَهُمْ وَأَقْوَمَ وَلَكِنْ لَعَنَهُمُ اللَّهُ بِكُفْرِهِمْ فَلَا يُؤْمِنُونَ إِلَّا قَلِيلًا (نساء4/46) يَا أَيُّهَا الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ آَمِنُوا بِمَا نَزَّلْنَا مُصَدِّقًا لِمَا مَعَكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوهًا فَنَرُدَّهَا عَلَى أَدْبَارِهَا أَوْ نَلْعَنَهُمْ كَمَا لَعَنَّا أَصْحَابَ السَّبْتِ وَكَانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولًا (نساء4/47) أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ يُزَكُّونَ أَنْفُسَهُمْ بَلِ اللَّهُ يُزَكِّي مَنْ يَشَاءُ وَلَا يُظْلَمُونَ فَتِيلًا (49) انْظُرْ كَيْفَ يَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ وَكَفَى بِهِ إِثْمًا مُبِينًا (50) أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُوا نَصِيبًا مِنَ الْكِتَابِ يُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَالطَّاغُوتِ وَيَقُولُونَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا هَؤُلَاءِ أَهْدَى مِنَ الَّذِينَ آَمَنُوا سَبِيلًا (51) أُولَئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ وَمَنْ يَلْعَنِ اللَّهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ نَصِيرًا (52) أَمْ لَهُمْ نَصِيبٌ مِنَ الْمُلْكِ فَإِذًا لَا يُؤْتُونَ النَّاسَ نَقِيرًا (نساء4/53) وَمَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُتَعَمِّدًا فَجَزَاؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِدًا فِيهَا وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذَابًا عَظِيمًا (نساء4/93) إِنَّ اللَّهَ لَا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِكَ لِمَنْ يَشَاءُ وَمَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا بَعِيدًا (116) إِنْ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ إِلَّا إِنَاثًا وَإِنْ يَدْعُونَ إِلَّا شَيْطَانًا مَرِيدًا (117) لَعَنَهُ اللَّهُ وَقَالَ لَأَتَّخِذَنَّ مِنْ عِبَادِكَ نَصِيبًا مَفْرُوضًا (نساء4/118)

فَبِمَا نَقْضِهِمْ مِيثَاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ وَجَعَلْنَا قُلُوبَهُمْ قَاسِيَةً يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَوَاضِعِهِ وَنَسُوا حَظًّا مِمَّا ذُكِّرُوا بِهِ وَ لاَ تَزَالُ تَطَّلِعُ عَلَى خَائِنَةٍ مِنْهُمْ إِلَّا قَلِيلًا مِنْهُمْ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاصْفَحْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ (مائده5/13) قُلْ هَلْ أُنَبِّئُكُمْ بِشَرٍّ مِنْ ذَلِكَ مَثُوبَةً عِنْدَ اللَّهِ مَنْ لَعَنَهُ اللَّهُ وَغَضِبَ عَلَيْهِ وَجَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَ الْخَنَازِيرَ وَ عَبَدَ الطَّاغُوتَ أُولَئِكَ شَرٌّ مَكَانًا وَأَضَلُّ عَنْ سَوَاءِ السَّبِيلِ (60) وَ قَالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَ لُعِنُوا بِمَا قَالُوا بَلْ يَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ يُنْفِقُ كَيْفَ يَشَاءُ وَ لَيَزِيدَنَّ كَثِيرًا مِنْهُمْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ طُغْيَانًا وَكُفْرًا وَ أَلْقَيْنَا بَيْنَهُمُ الْعَدَاوَةَ وَ الْبَغْضَاءَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ كُلَّمَا أَوْقَدُوا نَارًا لِلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللَّهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَسَادًا وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ (64) لُعِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ عَلَى لِسَانِ دَاوُودَ وَ عِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ ذَلِكَ بِمَا عَصَوْا وَ كَانُوا يَعْتَدُونَ (78) كَانُوا لا يَتَنَاهَوْنَ عَنْ مُنْكَرٍ فَعَلُوهُ لَبِئْسَ مَا كَانُوا يَفْعَلُونَ (مائده۵/۷۹)

قَالَ ادْخُلُوا فِي أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِكُمْ مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ فِي النَّارِ كُلَّمَا دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَهَا حَتَّى إِذَا ادَّارَكُوا فِيهَا جَمِيعًا قَالَتْ أُخْرَاهُمْ لِأُولَاهُمْ رَبَّنَا هَؤُلَاءِ أَضَلُّونَا فَآَتِهِمْ عَذَابًا ضِعْفًا مِنَ النَّارِ قَالَ لِكُلٍّ ضِعْفٌ وَلَكِنْ لَا تَعْلَمُونَ (اعراف7/38) وَنَادَى أَصْحَابُ الْجَنَّةِ أَصْحَابَ النَّارِ أَنْ قَدْ وَجَدْنَا مَا وَعَدَنَا رَبُّنَا حَقًّا فَهَلْ وَجَدْتُمْ مَا وَعَدَ رَبُّكُمْ حَقًّا قَالُوا نَعَمْ فَأَذَّنَ مُؤَذِّنٌ بَيْنَهُمْ أَنْ لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ (اعراف۷/۴۴)

وَعَدَ اللَّهُ الْمُنَافِقِينَ وَ الْمُنَافِقَاتِ وَ الْكُفَّارَ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا هِيَ حَسْبُهُمْ وَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ وَ لَهُمْ عَذَابٌ مُقِيمٌ (توبه9/68) وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا أُولَئِكَ يُعْرَضُونَ عَلَى رَبِّهِمْ وَيَقُولُ الْأَشْهَادُ هَؤُلَاءِ الَّذِينَ كَذَبُوا عَلَى رَبِّهِمْ أَلَا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ (هود11/18) وَتِلْكَ عَادٌ جَحَدُوا بِآَيَاتِ رَبِّهِمْ وَعَصَوْا رُسُلَهُ وَاتَّبَعُوا أَمْرَ كُلِّ جَبَّارٍ عَنِيدٍ (59) وَأُتْبِعُوا فِي هَذِهِ الدُّنْيَا لَعْنَةً وَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَلَا إِنَّ عَادًا كَفَرُوا رَبَّهُمْ أَلَا بُعْدًا لِعَادٍ قَوْمِ هُودٍ (60) وَأُتْبِعُوا فِي هَذِهِ لَعْنَةً وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ بِئْسَ الرِّفْدُ الْمَرْفُودُ (هود11/99)

وَالَّذِينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِيثَاقِهِ وَيَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَيُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ أُولَئِكَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَلَهُمْ سُوءُ الدَّارِ (رعد13/25) قَالَ فَاخْرُجْ مِنْهَا فَإِنَّكَ رَجِيمٌ (34) وَ إِنَّ عَلَيْكَ اللَّعْنَةَ إِلَى يَوْمِ الدِّينِ (حجر15/35)

وَالْخَامِسَةُ أَنَّ لَعْنَةَ اللَّهِ عَلَيْهِ إِنْ كَانَ مِنَ الْكَاذِبِينَ (7) إِنَّ الَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ الْغَافِلَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ لُعِنُوا فِي الدُّنْيَا وَالْآَخِرَةِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ (توبه24/23)

فَأَخَذْنَاهُ وَجُنُودَهُ فَنَبَذْنَاهُمْ فِي الْيَمِّ فَانْظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الظَّالِمِينَ (40) وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ لَا يُنْصَرُونَ (41) وَأَتْبَعْنَاهُمْ فِي هَذِهِ الدُّنْيَا لَعْنَةً وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ هُمْ مِنَ الْمَقْبُوحِينَ (قصص28/42) وَ قَالَ إِنَّمَا اتَّخَذْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْثَانًا مَوَدَّةَ بَيْنِكُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا ثُمَّ يَوْمَ الْقِيَامَةِ يَكْفُرُ بَعْضُكُمْ بِبَعْضٍ وَيَلْعَنُ بَعْضُكُمْ بَعْضًا وَمَأْوَاكُمُ النَّارُ وَ مَا لَكُمْ مِنْ نَاصِرِينَ (عنکبوت29/25)

إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيَا وَالْآَخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا مُهِينًا (57) إِنَّ اللَّهَ لَعَنَ الْكَافِرِينَ وَأَعَدَّ لَهُمْ سَعِيرًا (احزاب33/64) وَقَالُوا رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَكُبَرَاءَنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِيلَا (67) رَبَّنَا آَتِهِمْ ضِعْفَيْنِ مِنَ الْعَذَابِ وَالْعَنْهُمْ لَعْنًا كَبِيرًا (احزاب33/68)

قَالَ فَاخْرُجْ مِنْهَا فَإِنَّكَ رَجِيمٌ (77) وَإِنَّ عَلَيْكَ لَعْنَتِي إِلَى يَوْمِ الدِّينِ (ص38/78) يَوْمَ لَا يَنْفَعُ الظَّالِمِينَ مَعْذِرَتُهُمْ وَلَهُمُ اللَّعْنَةُ وَلَهُمْ سُوءُ الدَّارِ (غافر40/52) فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ تَوَلَّيْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ وَتُقَطِّعُوا أَرْحَامَكُمْ (22) أُولَئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصَمَّهُمْ وَأَعْمَى أَبْصَارَهُمْ (محمد47/23) وَيُعَذِّبَ الْمُنَافِقِينَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْمُشْرِكِينَ وَالْمُشْرِكَاتِ الظَّانِّينَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ عَلَيْهِمْ دَائِرَةُ السَّوْءِ وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَلَعَنَهُمْ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ وَسَاءَتْ مَصِيرًا (فتح48/6)

وَإِذْ قُلْنَا لَكَ إِنَّ رَبَّكَ أَحَاطَ بِالنَّاسِ وَمَا جَعَلْنَا الرُّؤْيَا الَّتِي أَرَيْنَاكَ إِلَّا فِتْنَةً لِلنَّاسِ وَالشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي الْقُرْآَنِ وَنُخَوِّفُهُمْ فَمَا يَزِيدُهُمْ إِلَّا طُغْيَانًا كَبِيرًا (اسراء17/60) لَئِنْ لَمْ يَنْتَهِ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَالْمُرْجِفُونَ فِي الْمَدِينَةِ لَنُغْرِيَنَّكَ بِهِمْ ثُمَّ لَا يُجَاوِرُونَكَ فِيهَا إِلَّا قَلِيلًا (60) مَلْعُونِينَ أَيْنَمَا ثُقِفُوا أُخِذُوا وَقُتِّلُوا تَقْتِيلًا (احزاب33/61)

قانون «لعن یا حرمان»(2)

نوشته شده در شنبه بیستم اسفند 1390 ساعت 19:46 شماره پست: 184

تعریف معنای «لعن» در زبان عربی و در قرآن کریم:

1. راندن و دور کردن و طرد نمودن(از روی غضب)

2. طرد کردن(از سوی خدا) و دشنام دادن و نفرین کردن(از سوی خلق).

3. عذاب کردن و مجازات نمودن.

4. دور داشتن از خیر و عطوفت و رحمت: وقتی مردم کسی را لعن کنند در واقع آنها از خداوند می خواهند که او آن شخص را از رحمت و مهربانی خویش دور سازد و این همان نفرین است.

شجرۀملعونه: هی کلُّ مَن ذاقَها کَرِهَها و لَعنَها.(زمخشری: التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ذیل "لعن") یعنی چیزی که هر کس آن را بچشد نپسندد و دور اندازد. به همین دلیل «ملعون» در زبان عربی در معنای "غذای زیان آور" نیز به کار رفته است(کلُّ طعامٍ ضارٍّ).(التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ذیل "لعن")

ادامه دارد ...

قانون «لعن یا حرمان» (3)
نوشته شده در شنبه بیستم اسفند 1390 ساعت 21:4 شماره پست: 185

"لعن و لعنت" همان دور ماندن از رحمانیت الهی و مدد هوشمندی است و آن را در اصطلاح "حرمان" نیز می گویند. بنابراین "لعن یا حرمان" قانون و به تعبیر قرآن کریم "سنّت" است نه توهین یا بدخواهی یا آسیب رساندن و ... . خداوند در حق هیچ کس بدی نمی خواهد بلکه این بشر است که با مراعات نکردن قوانین و سنن الهی "غضب" او را که همان اجرا شدن قانون و سنت اوست به سمت خود جلب می کند.

علل محرومیت یا حرمان آدمی از رحمانیت الهی می تواند بسیار متعدد باشد اما در قرآن کریم این موارد را می توان مشاهده نمود. برای تطبیق موارد زیر با آیات قرآن کریم(و به دلیل عدم تکرار آیات) لطفاً آن موارد را بترتیب در متن آیات که در "لعن(لعنت) در قرآن کریم (1)" بتفصیل ذکر شده جستجو و تحقیق کنید.

علل لعن خدا:

1. کافری و با کفر مردن(هتک حرمت به مخلوقات= ناسپاسی)

2. کفر ورزی پس از ایمان آوردن

3. ظلم

4. کتمان آگاهی و آنچه از سوی خداوند نازل شده

5. دروغ و دروغ بستن به خدا و دروغ دانستن آیات خدا

6. مؤمن را متعمّدانه کشتن

7. صدا کردن بتها و شیطانها(به عنوان محل اتکاء و قدرت و محل کمکجویی)

8. نقض میثاق و پیمان الهی(پس از پیمان بستن)

9. اظهار برخی سخنان مانند «یَدُ الله مَغلولۀٌ»

10. عصیان و بی اعتنایی به فرمانها و قوانین الهی(: اعتداء)

11. نفاق و دوگانگی در گفتار و کردار و پندار

12. مطالبی را بدروغ به خدا نسبت دادن و تحریف کلام خدا

13. قطع آنچه که خداوند به پیوند و اتصال آن امر کرده(تجزیه در برابر ترکیب، تفرقه در برابر وحدت)

14. افساد(: جلوگیری از رشد و شکوفایی مخلوقات)

15. نسبت دادن زنا به زنان پاکدامن(رمی محصنات مؤمنات)

16. فرا خواندن به سمت آتش

17. شرک(ظاهرگرایی، دلبستگی، کثرت و تفرقۀ ذهن و دل)

18. بدگمانی به خدا

19. اذیت و آزار رسانندگان به رسول خداوند و خداوند

20. گسستن پیوند خویشاوندی

21. دلایل لعن مردم نسبت به یکدیگر: گمراه کردن، دروغ بستن، سرسختی و مجادلۀ کافران، دعوت به شرک و ظاهرگرایی  

22. لعن جهان هستی لعن ملائکه و کارگزاران هستی است و به سبب کتمان آیات و آگاهیهای آسمانی اتفاق می افتد.

ادامه دارد ...

قانون «لعن یا حرمان» (4)
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390 ساعت 14:8 شماره پست: 186

برای تطبیق موارد زیر با آیات قرآن کریم(و به دلیل عدم تکرار آیات) لطفاً آن موارد را بترتیب در متن آیات که در "لعن(لعنت) در قرآن کریم (1)" بتفصیل ذکر شده جستجو و تحقیق کنید.

لعن کنندگان در قرآن کریم چه کسانی اند؟

1.     خداوند

2.     ملائکه

3.     مردم

4.     داوود ع  

5.     عیسی ع

6.     اهل دوزخ(برای همدیگر)

7.     بتپرستان و اهل آتش در یوم القیامه

8.     مؤذن و ندا دهنده یی لعن خدا را ندا می دهد.

 

نمونۀ لعن شدگان:

1.     اصحاب السبت(قومی از یهود که روز شنبه را محترم نداشتند و در آن دست از کار نکشیدند)

2.     قوم عاد

3.     شیطان و جن

4.     ابلیس رجیم(لعین)

5.     یهودیانی که سخن و پیام خدا را تحریف کردند و در دین طعنه نمودند.

6.     بزرگان و جلودارانی که مردم را به سمت آتش فرا می خواندند.

7.     رؤسا و بزرگانی که مردم را به شرک و ظاهرپرستی کشاندند.

 

لعن متعلق به کجا و در کجا و تا چه زمان اتفاق می افتد؟

1. در دنیا

2. در آخرت

3. در یوم القیامه و یوم الدین

4. در دوزخ

 

پیامد و نتیجۀ لعن خدا و لعن دیگران:

1.     هرکس کفر بورزد و ستم کند از رحمت خدا محروم می شود و چنین شخصی هدایت نخواهد شد.

2.     هرکس را خدا لعن کند نصیر(یاریگر و پشتیبان) نخواهد داشت.

3.     هر کس را خدا لعن کند جزایش عذاب جهنم خواهد بود.

4.     هر کس را خدا لعن کند جزایش غضب الهی خواهد بود.

5.     هر کس را خدا لعن کند جزایش بُعد و دوری از درگاه الهی خواهد بود.

6.     هر کس را خدا لعن کند جزایش لال شدن و کور گشتن خواهد بود.  

7. ملعونان را هر جا گرفتند بکشند.

 

چگونه لعن جبران می گردد؟

1.     از ارتکاب عواملی که موجب لعن و حرمان شود باز گردند(توبه)  

2.     صلح و آشتی در پیش گیرند

3.     آیات آسمانی و آگاهیهای وحیانی را تبیین نمایند.

 

لعن(لعنت) در قرآن کریم (1)

وَ قَالُوا قُلُوبُنَا غُلْفٌ بَلْ لَعَنَهُمُ اللَّهُ بِكُفْرِهِمْ فَقَلِيلًا مَا يُؤْمِنُونَ (بقره2/ 88) وَ لَمَّا جَاءَهُمْ كِتَابٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُصَدِّقٌ لِمَا مَعَهُمْ وَ كَانُوا مِنْ قَبْلُ يَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذِينَ كَفَرُوا فَلَمَّا جَاءَهُمْ مَا عَرَفُوا كَفَرُوا بهِ فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الْكَافِرِينَ (89) بئْسَمَا اشْتَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ أَنْ يَكْفُرُوا بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ بَغْيًا أَنْ يُنَزِّلَ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ عَلَى مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ فَبَاءُوا بِغَضَبٍ عَلَى غَضَبٍ وَ لِلْكَافِرِينَ عَذَابٌ مُهِينٌ. (بقره2/ 90)

إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَا أَنْزَلْنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَالْهُدَى مِنْ بَعْدِ مَا بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِي الْكِتَابِ أُولَئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَيَلْعَنُهُمُ اللاَّعِنُونَ (159) إِلَّا الَّذِينَ تَابُوا وَ أَصْلَحُوا وَ بَيَّنُوا فَأُولَئِكَ أَتُوبُ عَلَيْهِمْ وَ أَنَا التَّوَّابُ الرَّحِيمُ (160) إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَمَاتُوا وَ هُمْ كُفَّارٌ أُولَئِكَ عَلَيْهِمْ لَعْنَةُ اللَّهِ وَ الْمَلَائِكَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِينَ (161) خَالِدِينَ فِيهَا لَا يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذَابُ وَلَا هُمْ يُنْظَرُونَ (بقره2/ 162)

ادامه نوشته

شروعی دوباره